Author Archives: کمانگیر

To be in a relationship

یکی که هشت، نه، ده سال در یک رابطه‌ی سرپا بوده باید پیدا بشود و مثال نقضی علم کند. تا قبل از آن چاره‌ای ندارم جز اینکه روی این نظریه‌ی ناخوش‌آیند پافشاری کنم که «رابطه آدمیزاد را ضعیف می‌کند». حسابش را حواله می‌کنم به همه‌ی رابطه‌های نشده و شده‌های خراب و از‌هم‌بریدن‌های دل‌خراش ِ سردردآور. […]

قضیه ی نگار انگشتر

وقتی دیدمش زنش تازه مرده بود. من در ضلع دم دیوار ِ بار ذوزنقه ای نشسته بودم و بالای سرم یکی داشت با مشت توی سر یکی دیگر می‌زد، اما صدا قطع بود و من فقط تلالو کتک خوردنش را روی لیوانم می‌دیدم. دستش را باز کرد و یک انگشتر بهم نشان داد و گفت […]

ملاحظات نیوتونی

برای falling in love در فارسی «عاشق‌شدن» را داریم، اما نمی‌دانم falling out of love را چطور باید ترجمه‌کرد. سخت‌تر از این، پیدا کردن ِ ترجمه‌ی فارسی برای climbing out of love است. گوگل می‌گوید عده‌ای معتقدند که اگر fall in love کرده‌ای حالا قاعدتا باید climb out of love کنی و نمی‌شود fall out […]

توصیف ِ وضعیت

دلم تنگ نیست. یعنی «تنگ‌بودن» توضیح ِ خوبی برای موقعیت فعلی‌ام نیست. توصیف ِ بهتر «کم‌باد» بودن است. مثل وقتی که بادکنک چروک می‌خورد. در پنج‌سال گذشته سه بار ریشه‌کن شده‌ام. اینجا «ریشه‌کن» را دقیقا به معنی متداولش استفاده می‌کنم؛ در پنج‌سال ِ گذشته، سه بار زندگی‌ام در چند چمدان خلاصه‌شده. دوبار ِ گذشته چند […]

وضعیت دوسر طلا

وضعیتی هست که درش قضیه به هم خورده، طرف گذاشته رفته، یا مرده، دل یارو شکسته، بعد می‌نشیند شعر می‌نویسد و آواز می‌خواند و موسیقی غم می‌زند و حالش را می‌برد. وضعیتی هم هست که یارو عاشق شده، بعد طرف از دل و روده‌ی یارو بعنوان زیرسیگاری استفاده کرده و روش هم سیفون کشیده. بعد […]

بعضی رابطه‌هاست که بد است

بعضی رابطه‌هاست که بد است. که باید ازش خلاص بشوی و نمی‌توانی بشوی. همچین رابطه‌ای هی دنبالت راه می‌افتد، راهت را می‌بندد، وسط روز مثل پرده‌ی نمایش جلوت از آسمان آویزان می‌شود و با صورت می‌خوری توش. رابطه‌ی اینجوری مدتها بعد از اینکه نشده و تمام‌شده بازهم خودش را می‌کند خط‌کش رابطه‌هایت. خودش را فرو […]

وضعیت ِ «سقوط خواهد کرد»

تجربه بهم می‌گوید وضعیتی که درش شاد نیستی همیشه موقت است. این یعنی مساله طرف مقابل نیست، و حتی تلاش آگاهانه‌ی خودت نیست؛ رابطه‌ای که شادت نمی‌کند مخروط ِ معکوسی است که به‌زور سرپا نگه‌داشته‌شده و سقوطش تلاشی نمی‌خواهد، همین که خسته بشوی مخروط زمین می‌خورد.

خندیدن سر چاه خلاء

نزدیک یک ماه پیش آیفونم افتاد توی کاسه‌ی خلاء و نابود شد. چرا؟ چون من توی دستشویی، روی صندلی که نشسته‌ام، گودر می‌خوانم*. بله. خیلی‌ها توی دستشویی کتاب و مجله می‌گذارند. قرار نیست که خیال کنیم که کتاب را کار که تمام شد و دستشان را که شستند می‌خوانند. نه عزیز من. روی صندلی که نشسته‌اند […]

زنگ ِ ز

– چطوری؟ صدا شتاب‌زده می‌پرسد. – چطوری؟ – زنده. مرد به پنجره‌ی روبرو نگاه می‌کند. شیشه از باران طرح‌دار شده است. – زنده، آره. زنده‌ام. مرد باز به شیشه زل می‌زند و در ذهنش دنبال جمله‌ی فخیمی می‌گردد که بشود با یک آه تمامش کرد. پیدا نمی‌کند. پس باز می‌گوید، – زنده. حالا از طرف […]

دو نقطه، پرانتز

نوشته «دیشب خواب دیدم با سر رفتی توی چرخ گوشت» و پایین اضافه کرده «نگرانم. خوبی؟ مطمئنی خوبی؟» دیشب یکی توی مغزم چپق می کشید. در فاصله ی پک زدن هایش من یک چرت کوتاه می زدم و باز سقف رویم هوار می شد. ایمیل را جواب دادم «خوبم. خواب ه دیگه. من خوبم». و […]