بایگانی یادداشت

در ساعت پنج عصر

خلاص. یک نفس عمیق و خلاص. همین، فقط خلاص. هزار بار می خواهم بنویسم خلاص. خلاص. موسیقی را از اینجا کش رفته ام:موسیقی هفته: دگردیسی در ساعت چهار بعدازظهر

خلاص

احسن الحال

همیشه نیست که همان که باید بشود می شود. همان که از ابتدا باید می شد. همان که وقتی شد باید دودستی بچسبیمش، با همه ی سختی هایش، و رهایش نکنیم. همیشه نیست که همان که باید بشود می شود. یا مدبر اللیل و النهار حول حالنا الی احسن الحال.

برسد به دست آقای فیلترچی

ببین برادر. کلی ایده ی باحال داشتم که عقب انداختم برای اینکه “فیلترم می کنند، به دردسرش نمی ارزد”. بردار این فیلتر رو. بذار بچه ی مردم به زندگیش برسه. ایول.

آینه از نوع بی بی سی

یک رفیقی یکبار نوشته بود که برای فهمیدن وضع هوا توییتر ِ یک رفیق ِ همشهری را چک کرده. قضیه، قضیه من ه که حالا شک ندارم که باید سریع برم سلمونی. عکس از این رفیق

وبلاگ نویسی زیر دوش

زیر دوش داشتم برای “صدای شما“ی بی بی سی بلند بلند فکر می کردم شد یک پست. بعد از داستان اگر حرفی نزده ماند می گذارمش در کمانگیر. این شد: عملیات ِ گرداب: فتح ِ موفقیت ِ آمیز ِ خاکریز ِ اول

گند ِ گنده ی گاگولی

این که نشد که تا یک سیخی از یک جا در می آید و می رود در شقیقه ی صاحب وبلاگ طرف بیاید اینجا زنجموره (مردجموره البته لابد) کند. نه آقا/خانم. این هم درست می شود. آدم است دیگر، گاهی گند می زند. گاهی هم خیلی گند می زند. گاهی هم گندش را در می […]

مثلا عرض می کنم

نامبرده زیر زبانی، همین در حد پچ پچ، می گوید، اینکه حرف آدم را تیتر کنند یعنی آدم خیلی مهم است. این درست. یک راه مهم بودن هم این است که، مثلا عرض می کنم، بروی ده میلیون نفر را گروگان بگیری. بعد حتما حرفت را تیتر می کنند. نامبرده سپس ناگهان دود می شود […]

داستانی داریم ها

فکر کن بعد ِ عمری برداشتم استخاره کردم زیرش نوشته “دوباره امتحان کنید”. گرفتی ما رو آقابالایی؟

کلنانه

و عید آن زمانی است که در آن هدیه می گیری و خوش خوشانت می شود.

سالام دلیکم

این رفیق ِ گل نشنود، صبح ِ کله ی سحر می روم سر ِ کار و شب ِ ماتحت ِ تاریکی برمی گردم خانه، خسته و خراب. دیروز تحویل ِ پروژه بود و این یعنی ساعت ِ نیم ِ صبح یک آقایی در خیابان سوت می زد و با خودش می گفت “بابا! امنیت!”. حالا […]