عکسش بزرگ
آدم یکی رو داشته باشه جایی مقاله بنویسه، عکسش رو هم بزنن اون بالا، بزرگ. در همین زمینه، مثلا.
آدم یکی رو داشته باشه جایی مقاله بنویسه، عکسش رو هم بزنن اون بالا، بزرگ. در همین زمینه، مثلا.
شب و بدون فلاش از چهره ی کسی عکس بگیر. مثلا وقتی می خنده یا دستهاش رو تکون می ده. بعد عکس رو نگاه کن و بگو چی می بینی.
کف ِ میدان سنگ سیاه است. آب که از فواره ها روی سنگ ِ سیاه می ریزد، سنگ آینه می شود. کف میدان جا به جا میز و صندلی گذاشته اند. سفید ِ فلزی. از دور که من نگاه می کنم، سفیدی میزها و صندلی ها در سیاهی سنگ ِ کف میدان منعکس می شود. [...]
خستگی مطبوع آدمی را دارم که صبح ساعت ۸ آمده سرکار و حالا ساعت ۵ بعدازظهر است. چرا از خودم همیشه دریغ کرده ام این لذت ساده را؟ می خواهم که دیگر نکنم.
محمود نوشته چگونه برای یک وبلاگ فیلتر شده وبلاگ آینه بسازیم؟ دوستی در فرندفید برایش نوشته، دستتو میگیره جلوش بعد میگی : “آینه آینه”… به همین راحتی به همین راحتی.
و البته یک لذت ساده هم این است که بروی از ماشین ATM پول بگیری و ببینی حسابت لبخند می زند. آدمیزاد است دیگر. گاهی هم تنکی* می شود. *تن + کی = تن دوست، علاقه مند به جیفه ی دنیا. شعر: “تن تنکی، عشق منی، جیبت و بده، دست بکنم توش!” (آهنگین بخوانید)
باز هم این حضرت ِ کمانگیر از اینجا دزدی کرد: موسیقی هفته: دگردیسی در ساعت چهار بعدازظهر
این پست را کمانگیر ِ فارسی از اینجا دزدید: موسیقی هفته: لذت ِ ساده ی “دگردیسی”
بالای سر، چراغ های خیابان روشن هستند. دو طرف، ردیف خانه ها. کسی آن دور، درون پنجره ای، کاری می کند. نور قل می خورد لای قطره های آب و پخش می شود روی برگ ها که کف خیابان را پوشانده اند. خیابان خالی است. پیشتر، کمی باران زده است، حالا، قطره های آب میان [...]
لذتهای ساده از دست می روند، زمانی که شتاب داریم که “به کاری برسیم”. می شود اما آرام تر راه رفت و نگاه کرد به اطراف. موسیقی در گوش، از خانه به دانشگاه می آیم. “جنگل” از بابک بیات پخش می شود. ناگهان نسیمی می آید و شاخه های نوک ِ درختها به رقص در [...]