چنین گفت یه آقاهه
وبلاگ نویسی لذت بخش ترین کار دنیاست وقتی وبلاگ نمی نویسی.
وبلاگ نویسی لذت بخش ترین کار دنیاست وقتی وبلاگ نمی نویسی.
نامبرده یک روز گفت، و از لذایذ بزرگ برای وبلاگ نویس یکی هم این است که پستی بنویسد و کسی کامنتی بگذارد که واضح باشد منظور ِ نویسنده را گرفته است، و بعد ساندویچش را گاز زد.
فرندفید گردی در زمان خراب بودن ِ امکان جستجو مثل این است که به جای اینکه داخل صندوق پست را نگاه کنی، راه بیافتی بروی درخانه ی همه ی آشناها، بپرسی، “شما فرمایشی داشتید؟”
این را یادمان باشد، حجتالاسلام حسین سبحانینیا: جریان پیروز در انتخابات حق تشکیل دولت را دارد و الزامی به دادن سهم به جریانهای دیگر نیست، اما میتواند از ظرفیت کشور در جریانها و نخبگان استفاده کند (فارس) بنظرم ایشان متمایل به راست هستند. جالب است ببینیم درصورت رای آوردن اصلاح طلبان هم این حق را [...]
آدمیزاد ِ خسته را می شود خسته تر کرد وقتی از او بپرسی “مگه من نیستم باهات؟”. بدتر از آن هم این است که وقتی دیگر خسته نیست از او بپرسی “دیگه خسته نیستی؟” این بود یک حکمت دو جمله ای از یک بزرگ ِ خیلی گنده.
ببین، اساسا زندگی کردن یک کار عاملانه* است، دوست داشتن که هیچ. * “کار عاملانه” را بگیر اینکه در یک رودخانه هستی و دست و پا می زنی دربرابر اینکه روی آب غوطه ور باشی که ببردت.
آرام جان می دانی یعنی چه؟ به عبارت غیر فخیمانه می شود آدمیزادی که نق و غرت را برایش می بری و لبخند در ازا از او می گیری. چیزی مثل نمکی مثلا، برای برق انداختن دل اما.