بایگانی احوالات نامبرده

احوالات نامبرده

سرم شلوغ بود و کار زیاد بود. دربرابر رویه‌ی «جدی نگیر» مقاومت می‌کنم و می‌خواهم طوری کار کنم که در دانشگاه مقاله می‌نویسی. باید خانه عوض می‌کردم. نزدیک دوهفته است دارم سینه‌خیز می‌روم. ایمیل ِ جواب نداده و تلفن ِ نزده زیاد دارم. آرامش می‌خواهم و سکوت.

۴۸

ایمیل زده که «تا ۴۸ ساعت دیگه می‌بینیم هم رو». ننوشته لعنتی که بعد از ۵ سال و نیم می‌بینیم هم رو.

وضعیت ِ آینه در آینه در آینه

دیشب Little Children را می‌دیدم، جایی که سارا، کیت وینسلت، دارد درباره‌ی مادام بوآری حرف می‌زند، که «تسلیم نشده و همین خیلی مهم است»، و تصویر می‌پرد به خاطره‌ی دیشبش از برَد و من هم هی ذهنم می‌پرید.

احوالات نامبرده – نسخه‌ی کوتاه‌شده

صبح خسته بلند می‌شوم، بعد از دوش کمی خوشحالم، تلخ ِ قهوه که پایین می‌رود حس خوبی از گردنم بالا می‌رود. توی راه موسیقی گوش می‌کنم، سرکار که می‌رسم کمی عاشق هستم، دو ساعت بعد یک رفیق می‌خواهم که باهاش نیم ساعت حرف بزنم. سرنهار روشنفکر می‌شوم، بعدازظهر وبلاگ می‌نویسم، عصر عوالم عاشقانه دارم، شب […]

در تانزانیا مورچه‌ها سوت می‌زنند

می‌شد که دختره را برده باشد غذاخوری قدیمی، که سردرش سیاه است، همان که توی خیابان ِ دم دریاست، و نشانده باشدش پشت بار، کنار میزهایی که بلند هستند، و به دخترک ِ سیاه‌پوشیده‌ی پشت بار گفته باشد که تلویزیون را بگذارد روی یکی از کانال‌های «آن مرد آن یکی مرد را خیلی می‌زند». بعد […]

To have been missing the point

نشسته‌ای و حساب و کتاب کرده‌ای و قضیه ثابت کرده‌ای و فرضیه هوا کرده‌ای و بعد کد نوشته‌ای و همه‌چیز فرو ریخته‌است و فهمیده‌ای اشتباه می‌کرده‌ای و باید از نو برگردی روی کاغذ و فرض و استدلالت را نگاه کنی. من در چنین لحظه‌هایی شاد می‌شوم. لحظه‌های این‌چنینی بهم می‌گویند هنوز گوشه‌هایی هست که نمی‌شناسم‌شان […]

To be in a relationship, and another one, and ten more

از منظر بهینه‌سازی، اگر بپذیریم که مساله انتخاب بین «با یک نفر رابطه، به معنی relationship، داشته باشم» و «گروه بزرگی از دوستان داشته باشم» است، می‌شود کاغذ و خودکار برداشت و سعی کرد راه‌حل‌های ممکن را تحلیل کرد. اگر تابع هدف «تنها نبودن» باشد، این دو راه حل می‌توانند هم‌ارز باشند، و قابل تصور […]

To be in a relationship

یکی که هشت، نه، ده سال در یک رابطه‌ی سرپا بوده باید پیدا بشود و مثال نقضی علم کند. تا قبل از آن چاره‌ای ندارم جز اینکه روی این نظریه‌ی ناخوش‌آیند پافشاری کنم که «رابطه آدمیزاد را ضعیف می‌کند». حسابش را حواله می‌کنم به همه‌ی رابطه‌های نشده و شده‌های خراب و از‌هم‌بریدن‌های دل‌خراش ِ سردردآور. […]

توصیف ِ وضعیت

دلم تنگ نیست. یعنی «تنگ‌بودن» توضیح ِ خوبی برای موقعیت فعلی‌ام نیست. توصیف ِ بهتر «کم‌باد» بودن است. مثل وقتی که بادکنک چروک می‌خورد. در پنج‌سال گذشته سه بار ریشه‌کن شده‌ام. اینجا «ریشه‌کن» را دقیقا به معنی متداولش استفاده می‌کنم؛ در پنج‌سال ِ گذشته، سه بار زندگی‌ام در چند چمدان خلاصه‌شده. دوبار ِ گذشته چند […]

وضعیت دوسر طلا

وضعیتی هست که درش قضیه به هم خورده، طرف گذاشته رفته، یا مرده، دل یارو شکسته، بعد می‌نشیند شعر می‌نویسد و آواز می‌خواند و موسیقی غم می‌زند و حالش را می‌برد. وضعیتی هم هست که یارو عاشق شده، بعد طرف از دل و روده‌ی یارو بعنوان زیرسیگاری استفاده کرده و روش هم سیفون کشیده. بعد […]