بایگانی احوالات نامبرده

بعضی رابطه‌هاست که بد است

بعضی رابطه‌هاست که بد است. که باید ازش خلاص بشوی و نمی‌توانی بشوی. همچین رابطه‌ای هی دنبالت راه می‌افتد، راهت را می‌بندد، وسط روز مثل پرده‌ی نمایش جلوت از آسمان آویزان می‌شود و با صورت می‌خوری توش. رابطه‌ی اینجوری مدتها بعد از اینکه نشده و تمام‌شده بازهم خودش را می‌کند خط‌کش رابطه‌هایت. خودش را فرو […]

وضعیت ِ «سقوط خواهد کرد»

تجربه بهم می‌گوید وضعیتی که درش شاد نیستی همیشه موقت است. این یعنی مساله طرف مقابل نیست، و حتی تلاش آگاهانه‌ی خودت نیست؛ رابطه‌ای که شادت نمی‌کند مخروط ِ معکوسی است که به‌زور سرپا نگه‌داشته‌شده و سقوطش تلاشی نمی‌خواهد، همین که خسته بشوی مخروط زمین می‌خورد.

خندیدن سر چاه خلاء

نزدیک یک ماه پیش آیفونم افتاد توی کاسه‌ی خلاء و نابود شد. چرا؟ چون من توی دستشویی، روی صندلی که نشسته‌ام، گودر می‌خوانم*. بله. خیلی‌ها توی دستشویی کتاب و مجله می‌گذارند. قرار نیست که خیال کنیم که کتاب را کار که تمام شد و دستشان را که شستند می‌خوانند. نه عزیز من. روی صندلی که نشسته‌اند […]

زنگ ِ ز

– چطوری؟ صدا شتاب‌زده می‌پرسد. – چطوری؟ – زنده. مرد به پنجره‌ی روبرو نگاه می‌کند. شیشه از باران طرح‌دار شده است. – زنده، آره. زنده‌ام. مرد باز به شیشه زل می‌زند و در ذهنش دنبال جمله‌ی فخیمی می‌گردد که بشود با یک آه تمامش کرد. پیدا نمی‌کند. پس باز می‌گوید، – زنده. حالا از طرف […]

دو نقطه، پرانتز

نوشته «دیشب خواب دیدم با سر رفتی توی چرخ گوشت» و پایین اضافه کرده «نگرانم. خوبی؟ مطمئنی خوبی؟» دیشب یکی توی مغزم چپق می کشید. در فاصله ی پک زدن هایش من یک چرت کوتاه می زدم و باز سقف رویم هوار می شد. ایمیل را جواب دادم «خوبم. خواب ه دیگه. من خوبم». و […]

جواد درون را بگذاریم هوایی بخورد!

دو انگشتم را روی دکمه ها می گذارم و شیشه های جلو با هم پایین می روند. دست دیگر را می گذارم روی دکمه ی بادگیر. با کمی فشار روی گاز عقل ِ منجمد ِ الکترونیکی به جنبش در می آید و ماشین از جا کنده می شود. صدای ضبط را زیاد می کنم. چند […]

مرحوم فلفل دوست نداشت

داریم آشپزی می کنیم. هالپینو* را روی تخته خرد می کند. بهش می گویم، بابا بزرگم یک بار برای شور درست کردن کلی فلفل خرد کرد، تا چند روز می گفت دست به چشمم می زنم آتیش می گیرم. می خندد «خدا بیامرز». پنج دقیقه بعد پریده است توی دستشویی و چشمش را گرفته است […]

Toy Story

از راه می رسیم، نوتبوک ها را باز می کنیم، یکی وایو و یکی مک بوک. هر از چند وقت یکی مان سرش را از آن پشت می آورد بیرون که «آخر هفته کار مالیات رو بکنیم.» «آره، پرتقال می خوای؟». کنار هم، آیفون ها می رود هوا. «اپلیکیشن بی بی سی فارسی از سایتش […]

خوش اقبالی در سال سیاه*

پارسال همین روزها آمدم تورنتو. یک سال گذشت. یک سال بد. یک سال سیاه*. یک سال خوب. این عکس را صبح زود از پشت پنجره ی هواپیما گرفتم. بلیط یک طرفه ی تورنتو گرفتم و آمدم. * از اینجا

کابوس نگاری – دو: ترک عادت

امروز صبح صدای زنگ که آمد، دقیقا در همان لحظه، تصمیم گرفتم یک ساعت دیرتر بیدار شوم. گفتم شب یک ساعت بیشتر سرکار می مانم*. ساعت ۵:۴۵ بود. زدم روی سر موبایل و با سر در این موهبت ناگهانی شیرجه زدم. تصمیم گرفته بودیم با جمعی برویم پیک نیک. کسی پیشنهاد کرده بود صبح زود […]