انفجار کردان
۵-۶ ساعت کدنویسی برای نوشتن گزارشی در مورد برخورد وبلاگستان به مساله ی مدرک کردان. می رویم خانه. عنوانی که گذاشتم این ه “انفجار کردان – وبلاگستان و مدرک تقلبی علی کردان”. احتمالا تغییر خواهد کرد البته.
۵-۶ ساعت کدنویسی برای نوشتن گزارشی در مورد برخورد وبلاگستان به مساله ی مدرک کردان. می رویم خانه. عنوانی که گذاشتم این ه “انفجار کردان – وبلاگستان و مدرک تقلبی علی کردان”. احتمالا تغییر خواهد کرد البته.
پس بگو به آنها * که جهنم به انتظار ایشان آغوش گشاده است * بگو که سرب داغ در منخرینشان خواهند ریخت * غولهایی که سه چشم دارند * به آنها که ایمیل جواب نمی دهند * بگو از انگشت آویزان می کنیمشان * تا جانشان از بدن بیرون رود * و باز فرو می [...]
نه که خالی باشد جمجمه. مثل آدمی هستم که پرت شده در هوا و حالا دارد با دور آرام می بیند دور گشتنش را در خلاء (لابد چون پنجره نگاهمان هالیوودی است). Dead can Dance گوش می کنم این روزها. این هم برای دوست عزیزی که اولتیماتوم داد که “چه مرگت ه؟”
پادکست “آق فری و شرکا” برای تولد “سلما” فقط فرصتی برای شنیدن صدای پشت یک سری “آیکن” و “آی دی” نیست. این پادکست نوید اتفاقات مهمتری رو در وبلاگستان می ده: ۱- به لحاظ تکنیکی، این پادکست نشون می ده که اعضا مهارت فنی زیادی کسب کرده اند. گرفتن صدا از یک گروه بزرگ و [...]
جویای احوال اگر باشید، نانمان بریده نشد. سالی سخت در پیش است، اما. تا اطلاع ثانوی شماره تلفن حضرت خدا را از موبایل پاک می کنیم. رفیقی دارم که بک بار نزدیک بود غرق شود. بیرون که آمد دردش این بود که چرا در مهلکه یاد خدا نبوده. ایمان یعنی این. نه من ِ گند [...]
“کسب سود احتمالی”. “رفع خطر احتمالی” یادت ه؟ “کسب سود احتمالی” هم اسم ه ی که با رفیق عزیزی برای این پست گذاشتیم: (لینک)
دو ساعت دیگه ارایه برای تمدید قرارداد. قوت ِ زندگانی ِ یکسال است که تصمیم گرفته می شود درباره اش. حالا ما یه چی گفتیم قبلاهای دور و نزدیک. شمام بخون: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السو..
بعد از عمری جنگیدن ِ شرکتهای فیلم سازی و تلویزیون کابلی با داستان تورنت و دانلود فیلم از اینترنت در شبکه های peer-to-peer، حالا دیدن نون توش ه و خب، کی از نون بدش میاد؟ یک ماه اخیر رو درگیر کار روی Overlay Networks بودم. گزارش کامل این داستان به همراه اسلاید رو اینجا ببینید. [...]
آوازه خوان ِ همه ی خاطرات ِ دوردست، خواستی بیایی، قدمت روی چشم، نخواستی هم، دلمان خوش است، که دلمان را بر سیخ نکرده ایم، خواستی نیا! بشنوید:
شادمانی یعنی من تصمیم می گیرم. یعنی می ایستم. یعنی یکبار آمده ام، پس زندگی می کنم، نه بردگی و نه کنیزی. تمام. فراموش کردم یادم بیانداز!