دنیای من ِ مهندس خوب ساده است: آدمی را که داد می زند بنشان، یک لیوان آب دستش بده، احوالش را بپرس. نفسش که سرجاش آمد، بپرس که حرف حسابش چیست. حالت خاص: ادعا نمی کنم این روش برای همه کار می کند. گاهی آدمها اساسا داد می زنند که یعنی “بابا! هستم! یادت نره [...]
سیر مطالب در مورد داستان کفش پراکنی ِ ال زیدی را می خوانم. گیرم که خوب کرد کفش را پرت کرد. تو چرا در نوشته ات سمت من کفش پرت می کنی؟ حرفی داری، بنویس. داد چرا می زنی؟ دو کلمه حرف ِ بدون هو و جنجال در این وبلاگستان نمی شود زد و شنید.
این عکس را یادت هست؟ دیوار پشت میزم را اینطوری برای برنامه ریزی استفاده می کنم. حالا هم این دیوار پر شده است از کارهای خرده ریزه که هرکدام زیاد وقت می گیرند اما آخر روز نمی شود به خودم بگویم “امروز روز پرباری بود که در آن من یک موشک به مریخ فرستادم”. با [...]
ببین، اگر نشود نوشت و گفت که، جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی دیگر چه می ماند برایمان؟ متن کامل شعر: گنجور
بعد از چندین هفته کار نکردن روی “دیدیش” امروز ۳۵ منبع جدید به دیتابیس اضافه کردم. در تمام این مدت برنامه ی “خوراک خوان” کار می کرد و اطلاعات جمع آوری می شد. حالا می شه روی گزارش ها و بهینه سازی اونها کار کرد.
دیر می شود، قبل از آنکه حتی بفهمی. خیلی دیر می شود، قبل از آنکه حتی بفهمی کمی دیر شده است.
این دو تا محشرن: انتفاضه ی کفش و سیلى مردم عراق بر گوش بوش آدمکش.
این یعنی پایان “ناله” ها. امروز نسخه ی اولیه ی تز را تحویل حضرت استاد دادم. کمانگیر موردنظر ۲۳ سال گذشته را در مدرسه* سپری کرده است و ممکن است نور روز چشمش را کمی بزند. حالا کمی جشن می گیریم. والتز عربی از آلبوم New Impossibilities – گروه راه ابریشم.
*مدرسه به معنی [...]
صدای ما را از ته غار می شنوید. کمانگیر موردنظر قرار است امروز و فردا به ایمیل ها و قول های انجام نداده برسد. شرمنده ام.
حضرت آقا! وبلاگت کامنت که نمی گیرد هیچ! در گوگل بلاگ هم نیستی! نشد پستی که دیشب در وبلاگت خواندم را دقیق پیدا کنم. همین فقط می نشینی پست پشت پست می نویسی که “قضا را نمی شود تغییر داد”، “بیا می بخور ملنگ بشو فکر نکن”، و “چرخ گردون محل غصه است”؟ نه برادر [...]