بایگانی ماهانه شهریور ۱۳۸۸

شعر صندوقی

اینکه یک آدمیزادی سازش را بگیرد و برود زیر پنجره ی یک آدمیزاد دیگر و آواز بخواند را می فهمیم یعنی چه. آن چیزی که می خواند را هم می شناسیم، بهش می گویند شعر عاشقانه. شعر اجتماعی هم داریم، سیاسی هم داریم، لابد، و خیلی انواع دیگر. اما شعر انتخاباتی، که یک بیتش هم [...]

شرشر ِ شاش

آمد نشست روی صندلی کناری، شلوارش را کشید پایین و شرشر شاشید. من پای چپم را اگر یک وجب تکان می دادم می شد بزنم به پای راستش و از صدای شاشیدنش تعریف کنم. نمی دانستم می شد که از صدایم نفهمد بهش غبطه می خورم یا نه. بعد انگار ناگهان شاشش تمام شد. اینطور [...]

چیستان، مثلا

شب و بدون فلاش از چهره ی کسی عکس بگیر. مثلا وقتی می خنده یا دستهاش رو تکون می ده. بعد عکس رو نگاه کن و بگو چی می بینی.

۱+۱

می گفت سوال اساسی این است که وقت هایی هست که اشتباه می کنی. تا اینجا می شود یک اشتباه. حالا می شود که اشتباه دوم را بکنی و کِشَش هم بدهی.

۳۰ سالگی و باقی قضایا

اول) فردا ۳۰ ساله می شوم. دوم) این نکته را دوستان نزدیک تر مدتی است می دانند. چیزی حدود یکسال است که من و آزاده با هم زندگی نمی کنیم. از همه ی رفقای عزیزی که در این مدت همراه و کمک ِ هر دوی ما بودند ممنونم.