اینکه یک آدمیزادی سازش را بگیرد و برود زیر پنجره ی یک آدمیزاد دیگر و آواز بخواند را می فهمیم یعنی چه. آن چیزی که می خواند را هم می شناسیم، بهش می گویند شعر عاشقانه. شعر اجتماعی هم داریم، سیاسی هم داریم، لابد، و خیلی انواع دیگر. اما شعر انتخاباتی، که یک بیتش هم [...]
آمد نشست روی صندلی کناری، شلوارش را کشید پایین و شرشر شاشید. من پای چپم را اگر یک وجب تکان می دادم می شد بزنم به پای راستش و از صدای شاشیدنش تعریف کنم. نمی دانستم می شد که از صدایم نفهمد بهش غبطه می خورم یا نه. بعد انگار ناگهان شاشش تمام شد. اینطور [...]
شب و بدون فلاش از چهره ی کسی عکس بگیر. مثلا وقتی می خنده یا دستهاش رو تکون می ده. بعد عکس رو نگاه کن و بگو چی می بینی.
می گفت سوال اساسی این است که وقت هایی هست که اشتباه می کنی. تا اینجا می شود یک اشتباه. حالا می شود که اشتباه دوم را بکنی و کِشَش هم بدهی.
اول) فردا ۳۰ ساله می شوم. دوم) این نکته را دوستان نزدیک تر مدتی است می دانند. چیزی حدود یکسال است که من و آزاده با هم زندگی نمی کنیم. از همه ی رفقای عزیزی که در این مدت همراه و کمک ِ هر دوی ما بودند ممنونم.