بایگانی ماهانه خرداد ۱۳۸۹

مرحوم فلفل دوست نداشت

داریم آشپزی می کنیم. هالپینو* را روی تخته خرد می کند. بهش می گویم، بابا بزرگم یک بار برای شور درست کردن کلی فلفل خرد کرد، تا چند روز می گفت دست به چشمم می زنم آتیش می گیرم. می خندد «خدا بیامرز». پنج دقیقه بعد پریده است توی دستشویی و چشمش را گرفته است [...]