بدون عنوان
عصرها می رفتم روی دیوار ِ رو به کوچه می نشستم و به سراشیبی نگاه می کردم. پدرم بار آخری که حرف زدیم گفت که حالا آن خانه و آن سراشیب و همه ی آن حوالی در حریم رودخانه رفته اند. می شد که یک ساعت بگذرد و هیچ کسی از کوچه نگذرد. بعد شب [...]
عصرها می رفتم روی دیوار ِ رو به کوچه می نشستم و به سراشیبی نگاه می کردم. پدرم بار آخری که حرف زدیم گفت که حالا آن خانه و آن سراشیب و همه ی آن حوالی در حریم رودخانه رفته اند. می شد که یک ساعت بگذرد و هیچ کسی از کوچه نگذرد. بعد شب [...]