کلاه ارغوانی

کارت ماهانه ی مترو را به مامور ِ توی اتاقک ِ شیشه ای نشان داده بودم و از درگاه ِ کوچک فلزی رد شده بودم و تابلو را خوانده بودم و از پله پایین رفته بودم و پا روی سکو گذاشته بودم که صدا آمد. من کمی پرت شدم، اما نه روی ریل. دختری که موهای فرفری داشت و کنارم از پله برقی پایین رفته بود پرت شد روی ریل و قطار از روش رد شد. من همان روی سکو افتادم. کیفم هم کنارم افتاد. درش باز شد و کتاب و کارتی که باهاش سر کار در را باز می کنم افتاد بیرون. همان روی سکو. طول کشید تا خاک بنشیند و پا شویم و نگاه کنیم به هم و بپرسیم کسی خبر دارد چه شده یا نه. ماموری که اینطرف مانده بود و کلاه ارغوانی اش را همانطور خاکی سرش کرده بود، پرید طرف دکمه ی خطر و کمک خواست. آن موقع دختر مو فرفری هنوز زیر قطار نرفته بود؛ همان روی ریل دراز کشیده بود. مامور کمک که خواست رفت که بکشدش بالا اما قطار آمد و مامور کنار پرید و موفرفری زیر قطار له شد.

رفته بودم روی سکوی جنوبی که بروم سمت ایستگاه کینگ که آن بالا، لابد دم اتاقک شیشه ای، بمب ترکید. مامور به ما که اینطرف مانده بودیم گفت روی ریل ها نرویم. هنوز قطارها کار می کردند و ریل ها هم برق داشت. آن طرف، روی ایستگاه خط شمالی، زنی شوکه روی نیمکت نشسته بود و به ما زل زده بود. بعد قطار آمد و موفرفری را له کرد. ما خودمان را جمع کردیم و روی ریل نرفتیم که طرف دیگر برویم. آن وری ها هم طرف ما نیامدند. ما همه نشستیم تا سه تا یا شاید چهار تا قطار گذشت و بعد صدای آژیر آمد و بعد ما را کشیدند بالا و ما رفتیم توی نور دوربین ها و من از خواب پریدم و ندیدم که ما را بردند بیمارستان یا یک دست لباس نو بهمان دادند و گفتند امروز لازم نیست برویم سر کار. من خواستم بپرسم می شود اجازه بدهند فردا را هم دختر موفرفری سرکار نرود اما حالا بیدار شده بودم و کنارم متکا بود و لحاف و مامور ِ کلاه ارغوانی نبود.

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: