نمونه ای از تخلیه ی احساسات ناخوشایند از طریق وبلاگ

همکار من خیلی حرف می زند. همکار من وقتی سیب می خورد صدای گاز زدنش تا میز من می رسد. همکار من ماست را سر می کشد و درست لحظه ای که وارد دستشویی می شود، قبل از اینکه داخل اتاقک خلا بشود، دستش به کمربندش می رود. همکار من وقتی شرکت غذا می دهد هیجان زده می شود و بالا می پرد و می گوید «فووود! فووود!».

همکار من به نظر می رسد باهوش است و پسرش یک مشکل شنوایی دارد که چند بار برایش عمل شده است.

من نمی خواهم نژادپرست/نژاددشمن باشم.

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: