مثلا سفرنامه

سفرم تونل وحشت رابطه بود. نشسته بودم وسط و از یک طرف «گذاشت و رفت» رژه می‌رفت و از طرف دیگر «دیگر کاری نمی‌شد کرد». به اولی لابد باید گفت «باید بیشتر تلاش می‌کردی». دومی اما دقیقا باید کمتر تلاش می‌کرده است. این یعنی دومی رابطه را هل داده و بدش را ندیده و خوبش را زیاد دیده و دیگر به خرخره‌اش رسیده و حالا اولی ایمیل عصبانی بهش می‌زند. پرده‌ی آخر؟ آنها که طرفشان زور می‌زند سوراخ‌های رابطه را پر کند باهاش به‌هم بزنند و آنها که اگر چوب بشوند رابطه به‌هم می‌خورد چوب بشوند. این وسط «برنده» روش «متعادل» است. چیزی مثل آدمیزادی که مسکن خورده و نه زیاد خوشحال می‌شود و نه زیاد ناراحت. این گند را چرا باید کسی دنبالش باشد قضیه‌ای است که من ازش سر در نمی‌آورم.

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: