برق که می رود چه می کنی؟ پیه سوز روشن می کنیم آقا

اسمش را بگذاریم “پرسه ی نوشتنی”. یعنی همین که کاغذ جلویت می گذاری و غرق فکر و خیال ِ خودت چیزهایی می نویسی، شاید خط و خطوطی هم می کشی. صبح که بلند شدم، این عبارات را از نوشته های بی ترتیبی که روی دو برگ کاغذ نوشته بودم جمع کردم:

رسیدن به نرسیدن. تن ندادن. رفتن برق چشمها. فراموشی همه ی رویاها. نبودن. به خودت احترام بگذار. برق که می رود چه می کنی؟ پیه سوز روشن می کنیم آقا. بدون برق مگر می شود زندگی کرد؟ برق اگر نزند که نمی شود. چشم های او برق نمی زند. برق باید بزند. دیدن مهم است. اگر نبینی نمی توانی بدوی. دویده ای؟ می دوی آیا؟

3 نظر

  1. برق چشم آیا دوام دارد. آیا ؟

    yekvahid - شهریور ۷, ۱۳۸۷ ۵:۳۶ ب.ظ
  2. I don’t think you expect anybody to understand what did you mean :D. right
    ?

    Amir - شهریور ۷, ۱۳۸۷ ۶:۰۷ ب.ظ
  3. عزیز جان! زیر دیپلم صحبت کن که ما هم بفهمیم!

    AFSHIN - مهر ۳۰, ۱۳۸۷ ۱۱:۵۰ ب.ظ

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: