آسمان ِ حقیر

می نویسد،

وقتی آقا آمدند کرمان، خیلی دلم می خواست نزد ایشان بروم و بگویم: آقاجان! یک حبه قند یا … را بدهید تا به دختر بیمارم بدهم، شاید نور ولایت، معجزه ای کند و فرزندم چشمانش را باز کند . (تاکید از من)

همیشه فکر می کنم، خدا اگر خداست، که همه چیز است، بنده مگر می شود جز اطمینان و توکل مطلق کاری کند؟ “نور ولایت”ی که “شاید معجزه کند” نخواستیم. “آن نور روی موسی عمرانم آرزوست”.

2 نظر

  1. موافقم ، از نوع شدیدش .

    Amir - شهریور ۱۵, ۱۳۸۷ ۶:۴۴ ب.ظ
  2. مشکل سر کلمه “شاید” است؟! اگر “شاید” نمی گفت آنوقت شما حقیرش نمی خواندی؟

    سارا رها - شهریور ۱۵, ۱۳۸۷ ۱۰:۳۹ ب.ظ

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: