لذتهای ساده: دو

لذتهای ساده از دست می روند، زمانی که شتاب داریم که “به کاری برسیم”. می شود اما آرام تر راه رفت و نگاه کرد به اطراف.

موسیقی در گوش، از خانه به دانشگاه می آیم. “جنگل” از بابک بیات پخش می شود. ناگهان نسیمی می آید و شاخه های نوک ِ درختها به رقص در می آیند. برای چند ثانیه، موسیقی و رقص شاخه ها هماهنگ است. انگار دستی که نواها را در هم می آمیزد، هم او سر درختها را هم نوازشی کرده است که اینچنین شادمانه برجای خود می جنبند. رقص تمام می شود، اما شیرینی اش می ماند.

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: