در ساعت سه دقیقه ی صبح
یادداشت | | ۱۳۸۷٫۰۷٫۱۷
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
اشرح لی صدری. اصل قضیه همین است.
چند هزار سال سنت ِ خداپرستی دارند، همه چیزشان هم به راه است. ما هم “اجاره” می کنیم ازشان. پولی هم نمی دهیم.
اشرح لی صدری. مساله همین است. ۳۰ سال عمر و هنوز نه سینه ی گشاده ای. بابا جان ِ من، اشرح! صدا نمی رسه دیگه. بدبختی همین ه.
و این بود یک عدد نق از یک عدد نامومن، راس ساعت سه دقیقه ی صبح.