اصل ِ قضیه
یادداشت | | ۱۳۸۷.۰۷.۱۹
یک آن چشم باز می کنی انگار و می بینی اینهمه با سر دویدن ها و کلنجار رفتن ها حاصل ندیدن ِ اصل قضیه بوده. اصل قضیه. بود، حل ه، نبود، علافی. هر چه بلندتر هوار می کشی، نشان از استیصال بیشترت ه.
داستان، داستان "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"ه. البته با تغییر ضمایر به اول شخص مفرد.
ای بابا.