خیابان ِ دراز ِ آزادی

راه می رفتیم، از آزادی به انقلاب. پاییز بود. برگهای زرد را جمع می کردم از زمین. گفتی، چیزی گفتی، انگار مثلا اینکه دستم کثیف می شود. برای تو جمع می کردم. نکردم دیگر. برای تو دیگر نکردم.

خیابان آزادی را دلم می خواهد. تماشای پرواز ِ شیشه های خالی نوشابه و مردی که کارش زل زدن به خالی ِ شیشه هاست. سوسک اگر پیدا کند چه هیجانی خواهد داشت.

آقا، شما چه کاره اید؟ کار بدی ندارم، شیشه خالی تماشا می کنم.

همین که برویم تا انقلاب و سرکوچه خداحافظی کنی و بروی. گس می شود دهانم از خداحافظی ِ ادا نشده.

بعد سوت زدن در امتداد خیابان آزادی. که ندانی کجا می روی و بایدی برای توضیح دادن به کسی نباشد. گاهی اوقات، هر کسی احتیاج دارد که قدم بزند. که چشمش را ببندد و از خودش بپرسد، “کِی بود آخرین بار که برای خودم بستنی خریدم؟”

همه ی دویدن ها و فریاد زدن ها به آن چهارشنبه منتهی می شود که حواسمان بود هر دو از یک طرف ماشینهای پارک کرده در پیاده رو رد بشویم. جایی خوانده بودی که این آغاز تباهی می تواند باشد. “اینکه فاصله بگیریم از هم، حتی به اندازه ی طول یک ماشین ِ پارک کرده در پیاده رو”. آن روزها البته دست در دست گرفتنی نبود. شانه به شانه رفتن انتهای رفاقت بود.

و من از آن روز تا حالا، حالا که هزار کیلومتر دور هستم از آن خیابان ِ دراز، در آرزوی دست در جیب رفتن از خود ِ میدان ِ آزادی، و همه ی بنگی هایش، تا خود ِ میدان ِ انقلاب، با همه ی عکس ِ سکسی فروشهایش، هستم. می خواهم سوت بزنم و آن خیابان دراز را دوره کنم.

کسی اگر سراغ مرا گرفت، به او بگو، زیر درختهای پیاپی آسفالت را دوره می کنم، بگو مگر قرار نبود نفس بکشیم، که مدام رج می زنیم؟

توضیح در مورد آهنگ: پدربزرگم کاستی داشت که عملا موسیقی ِ متن ِ خانه ی ییلاقی اش در طالقان بود. این هم یکی از آهنگهای آن کاست بود.

2 نظر

  1. خیلی عالی بود اشکمون رو در آوردی رفیق به خصوص این آهنگ نوستالژی

    Lillte Angel - آذر ۲, ۱۳۸۷ ۳:۱۷ ق.ظ
  2. می‌دونی این آهنگ من رو برد به کجا رفیق؟!

    iVahid - آذر ۲, ۱۳۸۷ ۶:۵۸ ب.ظ

برای این نوشته یک نظر بنویسید

Your email is never published nor shared. Required fields are marked *

*

*

Type your comment out: